füllig

Aussprache: /ˈfʏlɪç/
Worttrennung: fül·lig
صفت

چاق، پر، فربه (معمولاً با لحنی ملایم‌تر از 'dick')

Bedeutungen

1

دارای اندامی پر و کمی چاق؛ معمولاً برای توصیف افراد یا حیوانات به کار می‌رود و لحنی ملایم‌تر و کمتر انتقادی نسبت به واژه 'dick' (چاق) دارد.

  • Die Tante war eine füllige Frau mit einem freundlichen Lächeln.خاله زنی فربه با لبخندی دوستانه بود.
  • Der Hund war etwas zu füllig geworden, also begann er mit mehr Spaziergängen.سگ کمی فربه‌تر شده بود، بنابراین او با پیاده‌روی‌های بیشتر شروع کرد.
  • Sie bevorzugte Kleidung, die ihre füllige Figur vorteilhaft betonte.او لباس‌هایی را ترجیح می‌داد که اندام پر او را به طور مطلوب برجسته کند.