fünftäglich
پنج روز یکبار
Bedeutungen
1
رویدادی که هر پنج روز یک بار اتفاق میافتد یا تکرار میشود.
- Die fünftägliche Reinigung des Labors ist obligatorisch.تمیز کردن پنج روز یکبار آزمایشگاه اجباری است.
- Er hat einen fünftäglichen Trainingsplan für die Marathonvorbereitung.او یک برنامه تمرینی پنج روز یکبار برای آمادگی ماراتن دارد.
- Die fünftägliche Medikamenteneinnahme muss genau eingehalten werden.مصرف پنج روز یکبار دارو باید دقیقاً رعایت شود.