für jemanden ein Fremdwort sein
برای کسی غریبه بودن (چیزی که کسی اصلاً با آن آشنا نیست یا آن را رعایت نمیکند)
Bedeutungen
1
چیزی که برای کسی کاملاً ناآشنا، غیرقابل درک یا غیرقابل قبول باشد؛ به ویژه در مورد مفاهیم، ارزشها یا رفتارها.
- Für ihn sind Ehrlichkeit und Pünktlichkeit offenbar Fremdwörter.برای او، صداقت و وقتشناسی ظاهراً مفاهیم ناآشنایی هستند.
- In dieser Firma scheinen Teamarbeit und Respekt Fremdwörter zu sein.در این شرکت، کار تیمی و احترام مفاهیم ناآشنایی به نظر میرسند.
- Nachdem er jahrelang isoliert gelebt hatte, waren soziale Kontakte für ihn ein Fremdwort.پس از سالها زندگی منزوی، روابط اجتماعی برای او مفاهیمی ناآشنا بود.