fürchterbar

Aussprache: /ˈfʏrçtɐbaːɐ̯/
Worttrennung: fürchter·bar
صفت

وحشتناک، ترسناک، بسیار بد

Bedeutungen

1

باعث ترس شدید، وحشت یا اضطراب شدن؛ بسیار ناخوشایند یا بد.

  • Der Film war so gruselig, dass ich ihn fürchterbar fand.فیلم آنقدر ترسناک بود که من آن را وحشتناک یافتم.
  • Das Wetter war heute fürchterbar, es hat den ganzen Tag geregnet.هوا امروز وحشتناک بود، تمام روز باران بارید.
  • Er hat sich fürchterbar über die Verzögerung geärgert.او به شدت از تأخیر عصبانی بود.
2

به عنوان قید برای تأکید بر شدت چیزی (اغلب منفی) استفاده می‌شود؛ خیلی، به شدت.

  • Sie hat sich fürchterlich erkältet.او به شدت سرما خورده است.
  • Das Essen war fürchterbar langweilig.غذا به طرز وحشتناکی کسل کننده بود.
  • Er ist fürchterbar müde nach der langen Reise.او پس از سفر طولانی به شدت خسته است.