fürchterbar
وحشتناک، ترسناک، بسیار بد
Bedeutungen
1
باعث ترس شدید، وحشت یا اضطراب شدن؛ بسیار ناخوشایند یا بد.
- Der Film war so gruselig, dass ich ihn fürchterbar fand.فیلم آنقدر ترسناک بود که من آن را وحشتناک یافتم.
- Das Wetter war heute fürchterbar, es hat den ganzen Tag geregnet.هوا امروز وحشتناک بود، تمام روز باران بارید.
- Er hat sich fürchterbar über die Verzögerung geärgert.او به شدت از تأخیر عصبانی بود.
2
به عنوان قید برای تأکید بر شدت چیزی (اغلب منفی) استفاده میشود؛ خیلی، به شدت.
- Sie hat sich fürchterlich erkältet.او به شدت سرما خورده است.
- Das Essen war fürchterbar langweilig.غذا به طرز وحشتناکی کسل کننده بود.
- Er ist fürchterbar müde nach der langen Reise.او پس از سفر طولانی به شدت خسته است.