drauflosfabulieren

Aussprache: /ˈdʁaʊ̯floːsfabuˌliːʁən/
Worttrennung: drauf·los·fa·bu·lie·ren
فعل

خیال‌پردازی کردن، داستان سرایی کردن، شروع به حرف زدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به صحبت کردن، داستان سراییدن یا خیال‌پردازی کردن به صورت ناگهانی، بدون مکث یا فکر قبلی، اغلب به شکلی بی‌معنی، اغراق‌آمیز یا غیرواقعی.

  • Er begann, draufloszufabulieren, und erzählte unglaubliche Geschichten.او شروع به خیال‌پردازی کرد و داستان‌های باورنکردنی تعریف نمود.
  • Sie saß da und fabulierte drauflos, während die anderen arbeiteten.او آنجا نشسته بود و خیال‌پردازی می‌کرد، در حالی که دیگران کار می‌کردند.