fabulieren
داستانسرایی کردن، خیالپردازی کردن
Bedeutungen
1
Intransitiv / über + Akkusativ
داستانهای تخیلی یا غیرواقعی تعریف کردن، خیالپردازی کردن
- Der alte Mann fabulierte gerne über seine Jugendabenteuer.پیرمرد دوست داشت درباره ماجراهای جوانیاش داستانسرایی کند.
- Sie fabuliert oft von einer besseren Welt.او اغلب از دنیایی بهتر خیالپردازی میکند.