fachmännisch
خبره، حرفهای، کارشناسانه
Bedeutungen
1
انجام شده توسط یک متخصص یا فرد ماهر؛ با کیفیت بالا و مطابق با استانداردهای حرفهای.
- Die Reparatur wurde fachmännisch ausgeführt.تعمیر به صورت حرفهای انجام شد.
- Nur ein fachmännischer Gärtner kann diesen Baum richtig schneiden.فقط یک باغبان خبره میتواند این درخت را به درستی هرس کند.
- Die Einrichtung des neuen Büros erfolgte fachmännisch und schnell.تجهیز دفتر جدید به صورت کارشناسانه و سریع انجام شد.
2
به شیوهای که نشاندهنده مهارت، دقت و دانش تخصصی باشد.
- Er hat das Problem fachmännisch gelöst.او مشکل را به صورت کارشناسانه حل کرد.
- Die Website wurde fachmännisch gestaltet und ist benutzerfreundlich.وبسایت به صورت حرفهای طراحی شده و کاربرپسند است.
- Sie berät ihre Kunden immer fachmännisch.او همیشه به طور خبره به مشتریان خود مشاوره میدهد.