fachmännisch

Aussprache: /ˈfaxˌmɛnɪʃ/
Worttrennung: fach·män·nisch
صفت

خبره، حرفه‌ای، کارشناسانه

Bedeutungen

1

انجام شده توسط یک متخصص یا فرد ماهر؛ با کیفیت بالا و مطابق با استانداردهای حرفه‌ای.

  • Die Reparatur wurde fachmännisch ausgeführt.تعمیر به صورت حرفه‌ای انجام شد.
  • Nur ein fachmännischer Gärtner kann diesen Baum richtig schneiden.فقط یک باغبان خبره می‌تواند این درخت را به درستی هرس کند.
  • Die Einrichtung des neuen Büros erfolgte fachmännisch und schnell.تجهیز دفتر جدید به صورت کارشناسانه و سریع انجام شد.
2

به شیوه‌ای که نشان‌دهنده مهارت، دقت و دانش تخصصی باشد.

  • Er hat das Problem fachmännisch gelöst.او مشکل را به صورت کارشناسانه حل کرد.
  • Die Website wurde fachmännisch gestaltet und ist benutzerfreundlich.وب‌سایت به صورت حرفه‌ای طراحی شده و کاربرپسند است.
  • Sie berät ihre Kunden immer fachmännisch.او همیشه به طور خبره به مشتریان خود مشاوره می‌دهد.