fadenförmig

Aussprache: /ˈfaːdn̩ˌfœʁmɪç/
Worttrennung: fa·den·för·mig
صفت

رشته‌مانند، نخ‌مانند

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به نخ یا رشته؛ باریک و دراز.

  • Die Algen bildeten lange, fadenförmige Stränge im Wasser.جلبک‌ها رشته‌های بلند و نخ‌مانندی در آب تشکیل دادند.
  • Manche Pilze wachsen in fadenförmigen Myzelien.برخی قارچ‌ها در میسلیوم‌های رشته‌مانند رشد می‌کنند.
  • Die Nervenfasern sind fadenförmig und erstrecken sich durch den ganzen Körper.فیبرهای عصبی رشته‌مانند هستند و در سراسر بدن امتداد دارند.