fahlweiß

Aussprache: /ˈfaːlvaɪ̯s/
Worttrennung: fahl·weiß
صفت

سفید کم‌رنگ، سفید پریده

Bedeutungen

1

رنگ سفید که شدت یا درخشندگی خود را از دست داده و کم‌رنگ یا پریده به نظر می‌رسد، اغلب با ته رنگی از خاکستری یا زرد.

  • Das Papier war alt und hatte einen fahlweißen Farbton.کاغذ قدیمی بود و رنگ سفید کم‌رنگی داشت.
  • Nach der Krankheit war sein Gesicht fahlweiß.بعد از بیماری، صورتش سفید پریده بود.
  • Die Wand war in einem dezenten, fahlweißen Ton gestrichen.دیوار با رنگی ظریف و سفید کم‌رنگ رنگ‌آمیزی شده بود.