fahrenlassen
رها کردن (امید/رویایی)، باد معده خارج کردن (عامیانه)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas + fahrenlassen)
ادبی/مجازی: امید، نقشه، آرزو یا امکانی را کلاً رها کردن و دست کشیدن از آن؛ منصرف شدن.
- Nach vielen Rückschlägen musste er seinen Traum vom Erfolg fahrenlassen.پس از شکستهای متعدد، او مجبور شد رویای موفقیت خود را رها کند.
- Wir sollten die Hoffnung auf eine schnelle Lösung nicht fahrenlassen.ما نباید امید به راه حلی سریع را از دست بدهیم.
2
einen + fahrenlassen
عامیانه/عامیانه زننده: باد معده خارج کردن (یک بار خارج کردن).
- Er saß allein im Zimmer und ließ einen fahren.او تنها در اتاق نشسته بود و باد معده خارج کرد.
- Entschuldigen Sie bitte, ich musste gerade einen fahrenlassen.لطفاً مرا ببخشید، همین الان مجبور شدم باد معده خارج کنم.