fahrenlassen
رها کردن (امید/رویایی)، باد معده خارج کردن (عامیانه)
Bedeutungen
1
Akkusativ
ادبی/مجازی: امید، نقشه یا امکانی را کلاً رها کردن و دست کشیدن از آن
- Er musste alle Hoffnungen auf den Sieg fahrenlassen.او مجبور شد تمام امیدها به پیروزی را رها کند.
- Sie hat ihren Plan, auszuwandern, schließlich fahrenlassen.او بالاخره از نقشه مهاجرتش دست کشید.
2
einen fahrenlassen
عامیانه/عامیانه زننده: باد معده خارج کردن (یک بار خارج کردن)
- Wer hat hier einen fahrenlassen?چه کسی اینجا باد معده خارج کرد؟
- Es ist unhöflich, in der Öffentlichkeit einen fahrenzulassen.خارج کردن باد معده در جمع دور از ادب است.