fahrenlassen

Aussprache: /ˈfaːʁənˌlasən/
Wortzerlegung: fah·ren·las·sen
فعل

رها کردن (امید/رویایی)، باد معده خارج کردن (عامیانه)

Bedeutungen

1 Akkusativ

ادبی/مجازی: امید، نقشه یا امکانی را کلاً رها کردن و دست کشیدن از آن

  • Er musste alle Hoffnungen auf den Sieg fahrenlassen.او مجبور شد تمام امیدها به پیروزی را رها کند.
  • Sie hat ihren Plan, auszuwandern, schließlich fahrenlassen.او بالاخره از نقشه مهاجرتش دست کشید.
2 einen fahrenlassen

عامیانه/عامیا‌نه زننده: باد معده خارج کردن (یک بار خارج کردن)

  • Wer hat hier einen fahrenlassen?چه کسی اینجا باد معده خارج کرد؟
  • Es ist unhöflich, in der Öffentlichkeit einen fahrenzulassen.خارج کردن باد معده در جمع دور از ادب است.