kaputtfahren
خراب کردن (با ماشین)، از کار انداختن (با رانندگی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas kaputtfahren)
یک وسیله نقلیه یا چیز دیگری را با رانندگی آسیب رساندن یا نابود کردن.
- Er hat das Auto versehentlich gegen eine Mauer gefahren und es kaputtgefahren.او به طور تصادفی ماشین را به دیوار کوبید و آن را خراب کرد.
- Wenn du so rücksichtslos fährst, wirst du das Fahrrad bald kaputtfahren.اگر اینقدر بیملاحظه رانندگی کنی، به زودی دوچرخه را خراب خواهی کرد.