fahrig Aussprache:/ˈfaːʁɪç/Wortzerlegung:fah·rig صفت حواسپرت، آشفته، بیقرار جملات نمونه برای fahrig:Was ist denn nur los mit dir? Du bist heute so ''fahrig.''مگر چه اتفاقی برایت افتاده؟ امروز اینقدر حواسپرت و آشفتهای.„Otto ging ''fahrig'' dazwischen.“«اتو با حالتی آشفته مداخله کرد.»