emporfahren
بالا رفتن، صعود کردن؛ ناگهان برخاستن
Bedeutungen
1
intransitiv, mit 'sein'
بالا رفتن، صعود کردن (حرکت فیزیکی به سمت بالا، اغلب با وسیله نقلیه).
- Der Aufzug fuhr empor zur obersten Etage.آسانسور به طبقه بالا صعود کرد.
- Das Flugzeug fuhr empor in den blauen Himmel.هواپیما به سمت آسمان آبی اوج گرفت.
2
intransitiv, mit 'sein'
ناگهان از جا پریدن یا با عصبانیت واکنش نشان دادن؛ به سرعت از حالت نشسته یا خوابیده برخاستن.
- Er fuhr empor, als er den lauten Knall hörte.وقتی صدای بلند را شنید، ناگهان از جا پرید.
- Sie fuhr erschrocken empor, als die Tür aufging.با ترس ناگهان برخاست، وقتی در باز شد.