fortfallen
حذف شدن، از بین رفتن، منتفی شدن
Beispiele
- Die Gehaltserhöhung brachte ihr nicht viel, weil dafür die Wochenendzuschläge ''fortfielen.افزایش حقوق برای او فایده چندانی نداشت، زیرا در عوض حقالزحمههای آخر هفته «حذف شدند».
Bedeutungen
1
intransitiv
چیزی (مانند یک جلسه، یک دلیل، یک الزام) دیگر وجود نداشته باشد یا لغو شود
- Die Veranstaltung ist wegen schlechten Wetters fortgefallen.این رویداد به دلیل آب و هوای بد لغو شد.
- Mit dem neuen Gesetz ist diese Regelung fortgefallen.با قانون جدید، این مقررات از بین رفته است.