zurückfallen

Aussprache: /t͡suˈʁʏkˌfalən/
Worttrennung: zu·rück·fal·len
فعل

عقب افتادن، پس رفتن، تنزل کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

از نظر پیشرفت، موقعیت یا سطح، عقب افتادن یا تنزل کردن.

  • Nach der Krankheit fiel er in seiner Entwicklung zurück.پس از بیماری، او در پیشرفتش عقب افتاد.
  • Das Unternehmen fiel im Ranking der erfolgreichsten Firmen zurück.شرکت در رتبه‌بندی موفق‌ترین شرکت‌ها تنزل کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به عادت بد، وضعیت نامطلوب قبلی یا حالت اولیه بازگشتن.

  • Er fiel nach kurzer Zeit in alte Verhaltensmuster zurück.او پس از مدت کوتاهی به الگوهای رفتاری قدیمی خود بازگشت.
  • Nach dem Erfolg fiel er in eine tiefe Depression zurück.پس از موفقیت، او به افسردگی عمیقی دچار شد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

در مسابقه، رقابت یا هنگام تعقیب، از دیگران عقب افتادن.

  • Der Läufer fiel in der letzten Runde weit zurück.دونده در دور آخر مسابقه به شدت عقب افتاد.
  • Das Team fiel nach dem Gegentor zurück.تیم پس از دریافت گل، عقب افتاد.