zurückfallen
عقب افتادن، پس رفتن، تنزل کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر پیشرفت، موقعیت یا سطح، عقب افتادن یا تنزل کردن.
- Nach der Krankheit fiel er in seiner Entwicklung zurück.پس از بیماری، او در پیشرفتش عقب افتاد.
- Das Unternehmen fiel im Ranking der erfolgreichsten Firmen zurück.شرکت در رتبهبندی موفقترین شرکتها تنزل کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به عادت بد، وضعیت نامطلوب قبلی یا حالت اولیه بازگشتن.
- Er fiel nach kurzer Zeit in alte Verhaltensmuster zurück.او پس از مدت کوتاهی به الگوهای رفتاری قدیمی خود بازگشت.
- Nach dem Erfolg fiel er in eine tiefe Depression zurück.پس از موفقیت، او به افسردگی عمیقی دچار شد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
در مسابقه، رقابت یا هنگام تعقیب، از دیگران عقب افتادن.
- Der Läufer fiel in der letzten Runde weit zurück.دونده در دور آخر مسابقه به شدت عقب افتاد.
- Das Team fiel nach dem Gegentor zurück.تیم پس از دریافت گل، عقب افتاد.