einfallen

Aussprache: /ˈaɪ̯nfalən/
Wortzerlegung: ein·fal·len
فعل

هجوم بردن، به خاطر آوردن، فرو ریختن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ)

به ذهن کسی خطور کردن، به یاد آمدن

  • Mir fällt der Name nicht ein.اسم به یادم نمی‌آید.
  • Was fällt dir dazu ein?چه چیزی در این مورد به ذهنت می‌رسد؟
2 intransitiv

(ساختمان، سقف) فرو ریختن، خراب شدن

  • Das alte Haus ist eingefallen.خانه قدیمی فرو ریخت.
  • Nach dem Erdbeben sind viele Gebäude eingefallen.بعد از زلزله بسیاری از ساختمان‌ها فرو ریختند.
3 in + Akkusativ

(ارتش) به جایی حمله کردن، هجوم آوردن

  • Die feindlichen Truppen fielen ins Land ein.نیروهای دشمن به کشور حمله کردند.
  • Sie befürchteten, dass der Feind einfallen würde.آنها می‌ترسیدند که دشمن حمله کند.
4 in + Akkusativ

(در مکالمه یا آواز) وارد شدن، قطع کردن حرف

  • Er fiel ihr ins Wort.او حرفش را قطع کرد.
  • Die anderen Sänger fielen in den Chor ein.خوانندگان دیگر به گروه کر پیوستند.