einfallen
هجوم بردن، به خاطر آوردن، فرو ریختن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ)
به ذهن کسی خطور کردن، به یاد آمدن
- Mir fällt der Name nicht ein.اسم به یادم نمیآید.
- Was fällt dir dazu ein?چه چیزی در این مورد به ذهنت میرسد؟
2
intransitiv
(ساختمان، سقف) فرو ریختن، خراب شدن
- Das alte Haus ist eingefallen.خانه قدیمی فرو ریخت.
- Nach dem Erdbeben sind viele Gebäude eingefallen.بعد از زلزله بسیاری از ساختمانها فرو ریختند.
3
in + Akkusativ
(ارتش) به جایی حمله کردن، هجوم آوردن
- Die feindlichen Truppen fielen ins Land ein.نیروهای دشمن به کشور حمله کردند.
- Sie befürchteten, dass der Feind einfallen würde.آنها میترسیدند که دشمن حمله کند.
4
in + Akkusativ
(در مکالمه یا آواز) وارد شدن، قطع کردن حرف
- Er fiel ihr ins Wort.او حرفش را قطع کرد.
- Die anderen Sänger fielen in den Chor ein.خوانندگان دیگر به گروه کر پیوستند.