zufallen
۱. خودبهخود بسته شدن (در، پنجره) ۲. نصیب شدن، به کسی محول شدن
Beispiele
- Durch den (starken) Wind ''fiel'' die Terrassentür ''zu.درِ تراس به خاطر باد (شدید) خودبهخود بسته شد.
- Diese Woche ''fällt'' mir mal wieder die Nachtschicht ''zu.این هفته دوباره شیفت شب به من افتاد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
خود به خود بسته شدن (مثلاً در، پنجره)
- Die Tür ist plötzlich zugefallen.در ناگهان بسته شد.
- Das Buch fiel mir aus der Hand und schlug zu.کتاب از دستم افتاد و بسته شد.
2
Dativ
نصیب کسی شدن، به کسی رسیدن (مثلاً ارث، وظیفه)
- Ihm ist eine große Erbschaft zugefallen.یک ارث بزرگ به او رسید.
- Die Aufgabe ist mir zugefallen.این وظیفه به من محول شد.