فعل
رها کردن، کنار گذاشتن، منصرف شدن؛ قطع رابطه کردن
معانی و تعاریف fallenlassen:
- انداختن، رها کردن (چیزی را)
- رها کردن، کنار گذاشتن، منصرف شدن از (یک ایده، یک طرح، یک شخص)
- از بحث خارج کردن، دیگر صحبت نکردن درباره (موضوعی)
جملات نمونه برای fallenlassen:
''Lass'' die Sache ''fallen'' und wir können weiter Freunde sein.
بیخیال این موضوع شو تا بتوانیم همچنان دوست باشیم.
Wenn du ihn ''fallenlässt'', wird er sich rächen, das muss dir klar sein.
اگر او را رها کنی، انتقام خواهد گرفت، این باید برایت روشن باشد.
Sie hat da so eine Bermerkung ''fallenlassen'', dass er noch verheiratet sei.
او حرفی زد که انگار او هنوز متاهل است.