familiär
خانوادگی، دوستانه، صمیمی
Bedeutungen
1
مربوط به خانواده، اعضای خانواده یا روابط درون خانواده.
- Wir planen ein familiäres Treffen über die Feiertage.ما برای تعطیلات یک گردهمایی خانوادگی برنامهریزی میکنیم.
- Es gibt eine genetische, also familiäre Vorbelastung für diese Krankheit.یک استعداد ژنتیکی، یعنی خانوادگی، برای این بیماری وجود دارد.
- Die familiäre Atmosphäre im Restaurant gefiel uns sehr.فضای صمیمی رستوران را خیلی دوست داشتیم.
2
غیررسمی، دوستانه و صمیمی؛ مانند روابط خانوادگی.
- Er pflegte einen sehr familiären Umgang mit seinen Mitarbeitern.او روابط بسیار دوستانهای با کارکنانش داشت.
- Die Einladung galt auch Freunden, sodass es ein familiäres Fest wurde.این دعوت شامل دوستان نیز میشد، بنابراین به یک جشن صمیمی تبدیل شد.
- Sie duzten sich sofort, was die Stimmung sehr familiär machte.آنها بلافاصله از ضمیر "تو" استفاده کردند که فضا را بسیار صمیمی کرد.