fanatisieren

Aussprache: /fanatiˈziːʁən/
Wortzerlegung: fa·na·ti·sie·ren
فعل

متعصب کردن، شوراندن

Beispiele

  • Er ist nicht nur optisch jener ‚ganze Kerl‘ mit dem Charisma des Propheten, der die Massen zu ''fanatisieren'' vermag.او نه تنها از نظر ظاهری آن "مرد کامل" با کاریزمای پیامبری است که می‌تواند توده‌ها را متعصب کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را به شدت تحت تأثیر قرار دادن و او را به یک عقیده یا هدف خاص به صورت افراطی و متعصبانه وادار کردن.

  • Der Redner konnte die Menge leicht fanatisieren.سخنران به راحتی توانست جمعیت را متعصب کند.
  • Propaganda kann Menschen schnell fanatisieren.تبلیغات می‌تواند به سرعت مردم را افراطی کند.
2 sich

خود را متعصب کردن، به صورت افراطی به چیزی پایبند شدن (معمولاً به صورت انعکاسی).

  • Er fanatisiert sich für seine politischen Ansichten.او برای دیدگاه‌های سیاسی خود متعصب می‌شود.
  • Man sollte sich nicht zu sehr für eine Sache fanatisieren.نباید خود را بیش از حد برای یک موضوع متعصب کرد.