fanatisieren
متعصب کردن، شوراندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas fanatisieren)
کسی را به شدت تحت تأثیر قرار دادن و او را به یک عقیده یا هدف خاص به صورت افراطی و متعصبانه وادار کردن.
- Die Propaganda versuchte, die Bevölkerung zu fanatisieren.تبلیغات سعی داشت مردم را متعصب کند.
- Er ließ sich von seinen Anhängern fanatisieren.او اجازه داد پیروانش او را شورانده و متعصب کنند.
2
sich (Akkusativ) (sich fanatisieren)
خود را متعصب کردن، به صورت افراطی به چیزی پایبند شدن (معمولاً به صورت انعکاسی).
- Sie fanatisierte sich für die Sache ihres Volkes.او خود را برای آرمان مردمش متعصب کرد.
- Er hat sich zu sehr für seine politische Überzeugung fanatisiert.او خود را بیش از حد برای باورهای سیاسیاش متعصب کرده است.