wiederfinden

Aussprache: /ˈviːdɐˌfɪndn̩/
Worttrennung: wie·der·fin·den
فعل

دوباره پیدا کردن، بازیافتن، انعکاس یافتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas wiederfinden)

چیزی یا کسی را که گم یا فراموش شده بود دوباره پیدا کردن؛ بازیافتن.

  • Nach langer Suche konnte sie endlich ihren verlorenen Schlüssel wiederfinden.او پس از جستجوی طولانی سرانجام توانست کلید گمشده‌اش را دوباره پیدا کند.
  • Er hofft, seine alte Leidenschaft für die Musik wiederzufinden.او امیدوار است که شور و شوق قدیمی خود را برای موسیقی دوباره بیابد.
2 sich in + Dativ wiederfinden

دوباره دیده شدن، انعکاس یافتن یا تکرار شدن در یک مفهوم، متن یا برنامه.

  • In den alten Gedichten finden sich oft Motive der Natur wieder.در اشعار کهن، اغلب مضامین طبیعت دوباره دیده می‌شوند.
  • Viele Leser finden sich in den Charakteren des Romans wieder.بسیاری از خوانندگان خود را در شخصیت‌های رمان بازمی‌یابند.