wiederfinden
دوباره پیدا کردن، بازیافتن، انعکاس یافتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas wiederfinden)
چیزی یا کسی را که گم یا فراموش شده بود دوباره پیدا کردن؛ بازیافتن.
- Nach langer Suche konnte sie endlich ihren verlorenen Schlüssel wiederfinden.او پس از جستجوی طولانی سرانجام توانست کلید گمشدهاش را دوباره پیدا کند.
- Er hofft, seine alte Leidenschaft für die Musik wiederzufinden.او امیدوار است که شور و شوق قدیمی خود را برای موسیقی دوباره بیابد.
2
sich in + Dativ wiederfinden
دوباره دیده شدن، انعکاس یافتن یا تکرار شدن در یک مفهوم، متن یا برنامه.
- In den alten Gedichten finden sich oft Motive der Natur wieder.در اشعار کهن، اغلب مضامین طبیعت دوباره دیده میشوند.
- Viele Leser finden sich in den Charakteren des Romans wieder.بسیاری از خوانندگان خود را در شخصیتهای رمان بازمییابند.