einfangen
به دام انداختن، دستگیر کردن، به تصویر کشیدن، مبتلا شدن (به بیماری)
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوان فراری یا شخص فراری را گرفتن و به دام انداختن
- Der Bauer konnte das entlaufene Pferd schließlich einfangen.کشاورز سرانجام توانست اسب فراری را به دام اندازد (بگیرد).
- Die Polizei hat den ausgebrochenen Gefangenen wieder eingefangen.پلیس زندانی فراری را دوباره دستگیر کرد.
2
Akkusativ
حال و هوا، نور، صدا یا لحظهای را ثبت کردن، به تصویر کشیدن یا ضبط کردن (با عکس، فیلم، هنر)
- Der Fotograf hat die besondere Atmosphäre des Fests perfekt eingefangen.عکاس حال و هوای خاص جشن را به زیبایی ثبت کرد (به تصویر کشید).
- Die Kamera kann das schwache Licht der Dämmerung gut einfangen.دوربین میتواند نور ضعیف غروب را به خوبی جذب و ثبت کند.
3
sich (Dativ) + Akkusativ
به بیماری، عفونت یا دردسری دچار شدن (عامیانه)
- Wir müssen aufpassen, dass wir uns keine Magen-Darm-Grippe einfangen.ما باید مواظب باشیم که به آنفولانزای معده دچار نشویم.
- Er hat sich einen Computer virus eingefangen.ویروسی وارد رایانه او شد (کامپیوترش ویروس گرفت).