فعل
گرفتن، به دام انداختن، شکار کردن
معانی و تعاریف fangen:
- چیزی یا کسی را گرفتن، صید کردن، به دام انداختن
- به بیماری یا سرماخوردگی مبتلا شدن، گرفتن
- خود را جمع و جور کردن، آرام شدن، به خود آمدن، بهبود یافتن
جملات نمونه برای fangen:
''Fang'' mich doch! Du kriegst mich ja doch nicht.
منو بگیر! به هر حال نمیتونی منو بگیری.
„Laut dem Bundesnaturschutzgesetz ist es verboten, Bibern nachzustellen, sie zu ''fangen'', zu verletzen oder zu töten sowie Burgen und Dämme zu beschädigen oder zu zerstören.“
«بر اساس قانون حفاظت از طبیعت فدرال، تعقیب، گرفتن، زخمی کردن یا کشتن سگهای آبی و همچنین آسیب رساندن یا تخریب لانهها و سدها ممنوع است.»
Der Torwart fängt den Ball.
دروازهبان توپ را میگیرد.