فعل
بانداژ کردن، بستن (با باند)
معانی و تعاریف faschen:
- چیزی را با دقت و ظرافت در کاغذ، پارچه یا مواد دیگر پیچیدن یا بستهبندی کردن، به ویژه برای محافظت یا ارائه.
- در زمینه پزشکی، زخم یا اندام آسیبدیده را با پانسمان یا بانداژ پوشاندن و محکم کردن.
جملات نمونه برای faschen:
„Das habe ich gekannt, dass er immer noch den Fuß hat ''faschen'' müssen und solche Dinge.“
این را میدانستم که او هنوز مجبور بود پایش را بانداژ کند و از این قبیل چیزها.
Die kostbaren Porzellanfiguren wurden sorgfältig in Seidenpapier gefacht.
مجسمههای گرانبهای چینی با دقت در کاغذ ابریشمی بستهبندی شدند.
Der Antiquar fachte die alten Briefe in säurefreies Papier ein, um sie zu konservieren.
عتیقهفروش نامههای قدیمی را در کاغذ بدون اسید لفافهپیچ کرد تا آنها را حفظ کند.