faschten
میبستند (آنها)
Bedeutungen
1
akkusativ
اشاره به جهتگیری یا تمایل جغرافیایی یا استراتژیک به سمت غرب، اغلب در مفاهیم سیاسی یا تاریخی.
- Die politische Strömung fascht zunehmend nach Westen, was die außenpolitische Ausrichtung des Landes beeinflusst.گرایش سیاسی به طور فزایندهای به سمت غرب متمایل میشود، که بر جهتگیری سیاست خارجی کشور تأثیر میگذارد.
- In der historischen Analyse wird die kulturelle Entwicklung oft als ein Prozess betrachtet, der nach Westen fascht.در تحلیل تاریخی، تحول فرهنگی اغلب به عنوان فرایندی در نظر گرفته میشود که به سمت غرب گرایش دارد.