فعل
پخ زدن، لبهدار کردن (با پخ)
معانی و تعاریف fasen:
- لبههای تیز یک قطعه کار (مثلاً چوب یا فلز) را با پخ زدن یا تراشیدن گرد یا مورب کردن.
جملات نمونه برای fasen:
Unsere Kunden geben das Wunschprofil vor, wir fertigen die Terrassendielen gehobelt und ''gefast,'' mit gerundeten Kanten, geriffelt mit oder ohne Schraubrille.
مشتریان ما پروفیل مورد نظر را ارائه میدهند، ما تختههای تراس را رنده شده و پخزده، با لبههای گرد، شیاردار با یا بدون شیار پیچ تولید میکنیم.
Der Schreiner musste die Kanten des Holzbretts fasen, damit sie nicht scharf waren.
نجار باید لبههای تخته چوب را پخ میزد تا تیز نباشند.
Metallteile werden oft gefast, um Verletzungen zu vermeiden und die Optik zu verbessern.
قطعات فلزی اغلب پخ زده میشوند تا از جراحات جلوگیری شود و ظاهرشان بهبود یابد.