فعل
نخنخ شدن، رشته رشته شدن، پوسیدن، از هم گسیختن
معانی و تعاریف fasern:
- (لازم) به الیاف یا رشتههای کوچک تقسیم شدن، ریشریش شدن، نخنما شدن (معمولاً در مورد پارچه، چوب یا مواد مشابه).
- (متعدی) چیزی را به الیاف یا رشتهها تقسیم کردن.
جملات نمونه برای fasern:
Der Teppich ''fasert'' ja schon am Rand.
لبههای فرش همین الان هم نخکش شده است.
Wenn es lange und heiß gekocht wird, ''fasert'' das Hühnerfleisch.
اگر طولانی و داغ پخته شود، گوشت مرغ رشته رشته میشود.
Der alte Teppich beginnt zu fasern.
فرش کهنه شروع به ریشریش شدن میکند.