صفت
قابل لمس، محسوس، قابل درک
جملات نمونه برای fassbar:
Die Lehmfigur war zwar noch feucht, aber nun ''fassbar.''
مجسمه گلی هنوز مرطوب بود، اما اکنون قابل لمس بود.
Kriege sind für viele Menschen schwer ''fassbar.''
جنگها برای بسیاری از مردم به سختی قابل درک هستند.