fastidiös
خستهکننده، ملالآور، بیزارکننده (ادبی/قدیمی)
Bedeutungen
1
بسیار خستهکننده، ملالآور و کسلکننده؛ باعث بیزاری یا دلزدگی شدید.
- Die langatmige Rede des Politikers war fastidiös.سخنرانی طولانی سیاستمدار خستهکننده بود.
- Er fand die immer gleichen Aufgaben fastidiös.او وظایف تکراری را ملالآور مییافت.
- Die fastidiöse Natur des Wartens ermüdete ihn.ماهیت بیزارکننده انتظار او را خسته کرد.