fastidiös

Aussprache: /fastiˈdi̯øːs/
Worttrennung: fas·ti·di·ös
صفت

خسته‌کننده، ملال‌آور، بیزارکننده (ادبی/قدیمی)

Bedeutungen

1

بسیار خسته‌کننده، ملال‌آور و کسل‌کننده؛ باعث بیزاری یا دلزدگی شدید.

  • Die langatmige Rede des Politikers war fastidiös.سخنرانی طولانی سیاستمدار خسته‌کننده بود.
  • Er fand die immer gleichen Aufgaben fastidiös.او وظایف تکراری را ملال‌آور می‌یافت.
  • Die fastidiöse Natur des Wartens ermüdete ihn.ماهیت بیزارکننده انتظار او را خسته کرد.