فعل
فیش فیش کردن (گربه)، با عصبانیت غرغر کردن، با خشم گفتن
معانی و تعاریف fauchen:
- فیش فیش کردن (گربه)، غریدن (مار) (صدای حیوانات)
- با عصبانیت حرف زدن، غرغر کردن (انسان)
جملات نمونه برای fauchen:
Wenn einer Katze etwas nicht gefällt, ''faucht'' sie.
اگر گربهای چیزی را دوست نداشته باشد، فیش فیش میکند.
Ich solle meinen Mund halten, ''fauchte'' sie.
او با عصبانیت غرغر کرد که باید دهانم را ببندم.
Die Katze fauchte den Hund an.
گربه به سگ فیش فیش کرد.