faulenzen

Aussprache: /ˈfaʊ̯lɛntsn̩/
Wortzerlegung: fau·len·zen
فعل

استراحت کردن، تنبلی کردن، کاری انجام ندادن

Beispiele

  • Am Wochenende werden wir im Garten sein und ''faulenzen.آخر هفته در باغ خواهیم بود و استراحت خواهیم کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

وقت خود را بدون انجام کار مفید یا فعالیت جدی گذراندن؛ تنبلی کردن.

  • Am Wochenende faulenze ich am liebsten auf dem Sofa.آخر هفته‌ها من ترجیح می‌دهم روی مبل تنبلی کنم.
  • Er faulenzt den ganzen Tag, anstatt seine Hausaufgaben zu machen.او تمام روز را تنبلی می‌کند، به جای اینکه تکالیفش را انجام دهد.