faulenzen
استراحت کردن، تنبلی کردن، کاری انجام ندادن
Beispiele
- Am Wochenende werden wir im Garten sein und ''faulenzen.آخر هفته در باغ خواهیم بود و استراحت خواهیم کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
وقت خود را بدون انجام کار مفید یا فعالیت جدی گذراندن؛ تنبلی کردن.
- Am Wochenende faulenze ich am liebsten auf dem Sofa.آخر هفتهها من ترجیح میدهم روی مبل تنبلی کنم.
- Er faulenzt den ganzen Tag, anstatt seine Hausaufgaben zu machen.او تمام روز را تنبلی میکند، به جای اینکه تکالیفش را انجام دهد.