abfaulen

Aussprache: /ˈapˌfaʊ̯lən/
Wortzerlegung: ab·fau·len
فعل

پوسیدن، گندیدن، از جا کنده شدن (بر اثر پوسیدگی)

Beispiele

  • Am Baum gegenüber ''faulen'' mehrere Äste ''ab.چندین شاخه در درخت روبرو پوسیده و از جا کنده می‌شوند.
  • Durch eine Krankheit ''faulte'' sein Bein ''ab.پای او به دلیل بیماری پوسید و از جا کنده شد.

Bedeutungen

1 intransitiv

پوسیدن و جدا شدن از چیزی، گندیدن، فاسد شدن (معمولاً در مورد گیاهان، میوه‌ها یا چوب)

  • Der Ast ist vom Baum abgefault und heruntergefallen.شاخه از درخت پوسیده و افتاده است.
  • Die Äpfel sind im Keller abgefault, weil es zu feucht war.سیب‌ها در انبار گندیده‌اند، چون هوا خیلی مرطوب بود.