abfechten

Aussprache: /ˈapˌfɛçtn̩/
Wortzerlegung: ab·fech·ten
فعل

با مبارزه به دست آوردن؛ از پا درآوردن (با مبارزه)

Beispiele

  • Dem König wurde das Reich ''abgefochten.قلمرو پادشاه از طریق مبارزه از او گرفته شد.
  • Der Ritter ''föchte'' sich den ganzen Tag ''ab.شوالیه تمام روز با مبارزه خود را خسته کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با مبارزه یا بحث از چیزی دفاع کردن یا آن را به چالش کشیدن؛ چیزی را با تلاش زیاد به دست آوردن یا حفظ کردن.

  • Er musste sich das Recht auf seine Erbschaft abfechten.او مجبور شد برای حق ارث خود مبارزه کند.
  • Sie hat sich ihren Platz in der Gesellschaft hart abgefochten.او جایگاه خود را در جامعه با سختی به دست آورده است.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abfechten

چیزی را با مبارزه یا بحث از کسی گرفتن یا از دست او خارج کردن.

  • Der Anwalt konnte dem Gegner das Sorgerecht abfechten.وکیل توانست حضانت را از حریف بگیرد.
  • Es war schwer, ihm diese Entscheidung abzufechten.گرفتن این تصمیم از او دشوار بود.