abfechten
با مبارزه به دست آوردن؛ از پا درآوردن (با مبارزه)
Beispiele
- Dem König wurde das Reich ''abgefochten.قلمرو پادشاه از طریق مبارزه از او گرفته شد.
- Der Ritter ''föchte'' sich den ganzen Tag ''ab.شوالیه تمام روز با مبارزه خود را خسته کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با مبارزه یا بحث از چیزی دفاع کردن یا آن را به چالش کشیدن؛ چیزی را با تلاش زیاد به دست آوردن یا حفظ کردن.
- Er musste sich das Recht auf seine Erbschaft abfechten.او مجبور شد برای حق ارث خود مبارزه کند.
- Sie hat sich ihren Platz in der Gesellschaft hart abgefochten.او جایگاه خود را در جامعه با سختی به دست آورده است.
2
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abfechten
چیزی را با مبارزه یا بحث از کسی گرفتن یا از دست او خارج کردن.
- Der Anwalt konnte dem Gegner das Sorgerecht abfechten.وکیل توانست حضانت را از حریف بگیرد.
- Es war schwer, ihm diese Entscheidung abzufechten.گرفتن این تصمیم از او دشوار بود.