fehlbewerten
ارزیابی اشتباه کردن، قضاوت نادرست کردن
Beispiele
- Meiner Meinung nach hat der Punktrichter das russische Paar ''fehlbewertet''.به نظر من داور مسابقه زوج روسی را اشتباه ارزیابی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را به اشتباه یا نادرست ارزیابی کردن یا قضاوت کردن.
- Er hat die Situation völlig fehlbewertet.او وضعیت را کاملاً اشتباه ارزیابی کرد.
- Die Jury hat seine Leistung leider fehlbewertet.هیئت داوران متاسفانه عملکرد او را نادرست قضاوت کرد.