fehlbilden
به شکل نادرست ایجاد کردن، بدشکل کردن
Beispiele
- Logopäden sprechen von einer Dyslalie oder einer Artikulationsstörung, wenn Kinder einzelne oder mehrere Laute durch einen anderen Laut ersetzen, einen Laut ''fehlbilden'' oder auslassen.گفتاردرمانگران زمانی از دیسلالی یا اختلال تلفظ صحبت میکنند که کودکان صداهای منفرد یا متعددی را با صدای دیگر جایگزین کنند، صدایی را به شکل نادرست ایجاد کنند یا حذف کنند.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ (انعکاسی) یا Akkusativ (متعدی)
به طور ناقص یا غیرطبیعی شکل گرفتن یا تشکیل شدن.
- Manche Organe können sich im Embryonalstadium fehlbilden.برخی اندامها ممکن است در مرحله جنینی ناقص تشکیل شوند.
- Ein Gendefekt kann Zellen fehlbilden.یک نقص ژنتیکی میتواند باعث بدشکلی سلولها شود.