fehlschießen

Aussprache: /ˈfeːlˌʃiːsn̩/
Wortzerlegung: fehl·schie·ßen
فعل

خطا کردن در تیراندازی، اشتباه کردن

Beispiele

  • Hans-Peter darf nicht mehr mit zur Fasanenjagd, weil er immer ''fehlschießt.هانس-پتر دیگر نمی‌تواند با او به شکار قرقاول برود، چون همیشه خطا می‌کند.
  • Du denkst, ich lasse diese Beleidigung auf mir sitzen? ''Fehlgeschossen!'' Ich werde dich anzeigen.فکر می‌کنی من این توهین را تحمل می‌کنم؟ اشتباه کردی! از تو شکایت خواهم کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

به هدف نخوردن، خطا رفتن (در تیراندازی، ورزش و غیره)

  • Der Schuss ist leider fehlgeschossen.متاسفانه شلیک خطا رفت.
  • Er hat beim Elfmeter fehlgeschossen.او در ضربه پنالتی خطا کرد/به هدف نزد.
2 intransitiv

اشتباه کردن، شکست خوردن (به صورت مجازی، در مورد تصمیمات یا پیش‌بینی‌ها)

  • Bei dieser Entscheidung hat die Regierung fehlgeschossen.دولت در این تصمیم اشتباه کرد/شکست خورد.
  • Seine Prognose hat völlig fehlgeschossen.پیش‌بینی او کاملاً اشتباه از آب درآمد.