fehlschießen
خطا کردن در تیراندازی، اشتباه کردن
Beispiele
- Hans-Peter darf nicht mehr mit zur Fasanenjagd, weil er immer ''fehlschießt.هانس-پتر دیگر نمیتواند با او به شکار قرقاول برود، چون همیشه خطا میکند.
- Du denkst, ich lasse diese Beleidigung auf mir sitzen? ''Fehlgeschossen!'' Ich werde dich anzeigen.فکر میکنی من این توهین را تحمل میکنم؟ اشتباه کردی! از تو شکایت خواهم کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به هدف نخوردن، خطا رفتن (در تیراندازی، ورزش و غیره)
- Der Schuss ist leider fehlgeschossen.متاسفانه شلیک خطا رفت.
- Er hat beim Elfmeter fehlgeschossen.او در ضربه پنالتی خطا کرد/به هدف نزد.
2
intransitiv
اشتباه کردن، شکست خوردن (به صورت مجازی، در مورد تصمیمات یا پیشبینیها)
- Bei dieser Entscheidung hat die Regierung fehlgeschossen.دولت در این تصمیم اشتباه کرد/شکست خورد.
- Seine Prognose hat völlig fehlgeschossen.پیشبینی او کاملاً اشتباه از آب درآمد.