fehlsichtig
دچار ضعف بینایی، دارای عیب انکساری چشم (مانند نزدیکبینی، دوربینی، آستیگماتیسم)
Beispiele
- Fipsi ist seit früher Kindheit ''fehlsichtig.فیپسی از اوایل کودکی دچار ضعف بینایی است.
- Vielen ''fehlsichtigen'' Personen kann durch eine Brille geholfen werden.به بسیاری از افراد دارای ضعف بینایی میتوان با عینک کمک کرد.