abfeiern

Aussprache: /ˈapˌfaɪ̯ɐn/
Wortzerlegung: ab·fei·ern
فعل

اضافه‌کاری را با گرفتن مرخصی جبران کردن؛ جشن گرفتن و پارتی گرفتن

Beispiele

  • Morgen habe ich frei, denn ich ''feiere'' meine Überstunden ''ab''.فردا آزادم (کار نمی‌کنم)، چون اضافه‌کاری‌ام را مرخصی می‌گیرم.
  • Der König wurde nach seiner Abdankung ''abgefeiert.پادشاه پس از کناره‌گیری‌اش با جشنی بدرقه شد.
  • Gestern habe ich so richtig ''abgefeiert.دیروز واقعاً حسابی جشن گرفتم و ترکوندم.

Bedeutungen

1 Akkusativ / (intransitiv)

(عامیانه) با شور و هیجان جشن گرفتن، خوشگذرانی کردن.

  • Wir haben die ganze Nacht abgefeiert.ما تمام شب را جشن گرفتیم.
  • Sie feiern ihren Sieg ausgelassen ab.آنها پیروزی خود را با شور و هیجان جشن می‌گیرند.
2 Akkusativ (Überstunden)

(عامیانه) مرخصی گرفتن برای جبران ساعات اضافه کاری.

  • Ich muss noch meine Überstunden abfeiern.من هنوز باید اضافه کاری‌هایم را مرخصی بگیرم.
  • Er hat sich einen Tag abgefeiert.او یک روز مرخصی گرفت.