abfeiern
اضافهکاری را با گرفتن مرخصی جبران کردن؛ جشن گرفتن و پارتی گرفتن
Beispiele
- Morgen habe ich frei, denn ich ''feiere'' meine Überstunden ''ab''.فردا آزادم (کار نمیکنم)، چون اضافهکاریام را مرخصی میگیرم.
- Der König wurde nach seiner Abdankung ''abgefeiert.پادشاه پس از کنارهگیریاش با جشنی بدرقه شد.
- Gestern habe ich so richtig ''abgefeiert.دیروز واقعاً حسابی جشن گرفتم و ترکوندم.
Bedeutungen
1
Akkusativ / (intransitiv)
(عامیانه) با شور و هیجان جشن گرفتن، خوشگذرانی کردن.
- Wir haben die ganze Nacht abgefeiert.ما تمام شب را جشن گرفتیم.
- Sie feiern ihren Sieg ausgelassen ab.آنها پیروزی خود را با شور و هیجان جشن میگیرند.
2
Akkusativ (Überstunden)
(عامیانه) مرخصی گرفتن برای جبران ساعات اضافه کاری.
- Ich muss noch meine Überstunden abfeiern.من هنوز باید اضافه کاریهایم را مرخصی بگیرم.
- Er hat sich einen Tag abgefeiert.او یک روز مرخصی گرفت.