feinfühlig

Aussprache: /ˈfaɪ̯nˌfyːlɪç/
Worttrennung: fein·füh·lig
صفت

حساس، ظریف، بااحساس، دقیق

Bedeutungen

1

دارای توانایی درک و واکنش به تغییرات یا تفاوت‌های ظریف؛ حساس؛ دقیق.

  • Sie hat eine feinfühlige Wahrnehmung für Kunst.او درک ظریفی از هنر دارد.
  • Das Messgerät ist sehr feinfühlig und misst kleinste Abweichungen.این دستگاه اندازه‌گیری بسیار حساس است و کوچکترین انحرافات را اندازه می‌گیرد.
  • Ein feinfühliges Instrument ist für diese Arbeit notwendig.یک ابزار دقیق برای این کار ضروری است.
2

دارای همدلی و درک عمیق نسبت به احساسات دیگران؛ بااحساس؛ دلسوز.

  • Er war ein feinfühliger Mensch, der die Sorgen anderer gut verstand.او فردی بااحساس بود که نگرانی‌های دیگران را به خوبی درک می‌کرد.
  • Ihre feinfühlige Art half den Patienten, sich zu öffnen.روش همدلانه او به بیماران کمک کرد تا احساسات خود را بیان کنند.
  • Man sollte in solchen Situationen feinfühlig reagieren.باید در چنین موقعیت‌هایی با حساسیت و ظرافت واکنش نشان داد.