feinkörnig

Aussprache: /ˈfaɪ̯nˌkœʁnɪç/
Worttrennung: fein·kör·nig
صفت

ریزدانه، ریزبافت

Bedeutungen

1

دارای ذرات یا دانه‌های بسیار کوچک و نزدیک به هم؛ با بافت ظریف.

  • Der Sand an diesem Strand ist sehr feinkörnig.شن‌های این ساحل بسیار ریزدانه هستند.
  • Diese Art von Gestein hat eine feinkörnige Struktur.این نوع سنگ ساختاری ریزبافت دارد.
  • Für die feinkörnige Textur des Kuchens wurde spezielles Mehl verwendet.برای بافت ظریف کیک از آرد مخصوصی استفاده شد.