feinwürzig

Aussprache: /ˈfaɪ̯nˌvʏʁt͡sɪç/
Worttrennung: fein·wür·zig
صفت

خوش‌طعم، با طعم ملایم و دلپذیر

Bedeutungen

1

دارای طعم ملایم، دلپذیر و ظریف، معمولاً در مورد غذاها و نوشیدنی‌ها به کار می‌رود.

  • Dieser Wein hat einen sehr feinwürzigen Geschmack.این شراب طعم بسیار ملایم و دلپذیری دارد.
  • Das Gericht war nicht zu scharf, sondern angenehm feinwürzig.غذا خیلی تند نبود، بلکه به طور دلپذیری خوش‌طعم بود.
  • Die Käsesorte ist bekannt für ihr feinwürziges Aroma.این نوع پنیر به خاطر عطر ملایم و دلپذیرش شناخته شده است.