فعل
پوزخند زدن، با خباثت خندیدن
معانی و تعاریف feixen:
- پوزخند زدن یا نیشخند زدن به شکلی بدخواهانه یا تمسخرآمیز
جملات نمونه برای feixen:
„Sie lachten und ''feixten'' hinterhältig, wenn er nicht in der Nähe zu sein schien.“Wolfgang Borchert:''Draußen vor der Tür'',
«آنها وقتی به نظر میرسید او در نزدیکی نیست، با خباثت پوزخند میزدند.»
Er feixte über ihren Fehler.
او به اشتباه او پوزخند زد.
Die Kinder feixten, als der Lehrer stolperte.
بچهها وقتی معلم سکندری خورد، نیشخند زدند.