ferkelten

Aussprache: /ˈfɛʁkl̩tn̩/
Wortzerlegung: fer·kel·ten
Konjugierte Form

زایمان کردند (خوک ماده)، حرف‌های رکیک زدند

Bedeutungen

1 kein

فرایند زایمان در خوک ماده و به دنیا آوردن توله خوک‌ها.

  • Die Sau begann in der Nacht zu ferkeln, was für den Landwirt eine arbeitsreiche Zeit bedeutete.خوک ماده در شب شروع به زاییدن کرد، که این برای کشاورز زمان پرکاری بود.
  • Die Überwachung des ferkelnden Tieres ist entscheidend für das Überleben der Frischlinge.نظارت بر حیوان در حال زایمان برای بقای توله خوک‌ها حیاتی است.
2 kein

رفتار کردن به شکلی بچگانه، بی‌ملاحظه، یا غیرمسئولانه، اغلب با ایجاد مزاحمت یا آشفتگی.

  • Er hörte auf, in Meetings herumzufärkeln und konzentrierte sich stattdessen auf die sachliche Diskussion.او دست از رفتار بچگانه در جلسات برداشت و در عوض بر بحث منطقی تمرکز کرد.
  • Das ständige Ferkeln des jungen Angestellten störte die Konzentration des gesamten Teams.رفتار بچگانه و بی‌ملاحظه مداوم کارمند جوان، تمرکز کل تیم را مختل می‌کرد.