فعل
دور بودن، فاصله گرفتن (معنای قدیمی یا ادبی)
معانی و تعاریف fernen:
- از چیزی یا کسی فاصله گرفتن، دور شدن (اغلب به صورت انعکاسی و با کاربرد ادبی یا قدیمی).
جملات نمونه برای fernen:
„Aus der ſanftern und ''fernenden'' Erinnerung mag er dichten, und dann deſto beſſer fuͤr ihn, jemehr er an ſich erfahren hat, was er beſingt; aber ja niemals unter der gegenwaͤrtigen Herrschaft des Affekts, den er uns ſchoͤn verſinnlichen ſoll.“
«از خاطره ملایمتر و دورکننده ممکن است شعر بسراید، و آنگاه برای او بهتر است، هرچه بیشتر آنچه را که میسراید، خود تجربه کرده باشد؛ اما هرگز تحت سلطه کنونی عاطفهای که باید برای ما زیبا تجسم کند، نباشد.»
Er fernt sich immer mehr von seinen alten Freunden.
او هر روز بیشتر از دوستان قدیمیاش فاصله میگیرد.
Die Insel fernt sich vom Festland, je weiter das Schiff fährt.
هرچه کشتی دورتر میرود، جزیره از خشکی فاصله میگیرد.