fernschauen
تلویزیون تماشا کردن
Beispiele
- Am Abend radelt er zurück, isst zu Abend, ''schaut fern'' oder liest ein Buch und geht schlafen.عصرها او به خانه برمیگردد، شام میخورد، تلویزیون تماشا میکند یا کتاب میخواند و به خواب میرود.
Bedeutungen
1
intransitiv
تلویزیون تماشا کردن، برنامههای تلویزیونی را دیدن.
- Am Abend schaue ich gerne fern.عصرها دوست دارم تلویزیون تماشا کنم.
- Hast du gestern ferngeschaut?آیا دیروز تلویزیون تماشا کردی؟