fertigmachen

Aussprache: /ˈfɛʁtɪçˌmaxn̩/
Wortzerlegung: fer·tig·ma·chen
فعل

کامل کردن، آماده کردن، له کردن، خسته کردن، تحقیر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کامل کردن، به اتمام رساندن یا آماده کردن.

  • Ich muss den Bericht bis morgen fertigmachen.من باید گزارش را تا فردا تمام کنم.
  • Sie macht das Essen fertig.او غذا را آماده می‌کند.
2 sich (Akkusativ)

خود را برای رفتن یا کاری آماده کردن (آرایش/لباس).

  • Ich muss mich für die Party fertigmachen.من باید برای مهمانی آماده شوم.
  • Meine Frau braucht immer lange, um sich fertigzumachen.همسرم همیشه وقت زیادی نیاز دارد تا آماده شود.
3 Akkusativ

کسی را جسمی یا روحی فرسوده و خسته کردن.

  • Die lange Reise hat mich total fertiggemacht.سفر طولانی مرا کاملاً خسته کرد.
  • Der Stress macht ihn fertig.استرس او را از پا در می‌آورد.
4 Akkusativ

کسی را تحقیر کردن، شدیداً سرزنش کردن یا له کردن.

  • Er hat mich vor allen Leuten fertiggemacht.او جلوی همه مرا تحقیر و خرد کرد.
  • Den Kerl machen wir fertig!آن شخص را نابود می‌کنیم!