fertigmachen
کامل کردن، آماده کردن، له کردن، خسته کردن، تحقیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کامل کردن، به اتمام رساندن یا آماده کردن.
- Ich muss den Bericht bis morgen fertigmachen.من باید گزارش را تا فردا تمام کنم.
- Sie macht das Essen fertig.او غذا را آماده میکند.
2
sich (Akkusativ)
خود را برای رفتن یا کاری آماده کردن (آرایش/لباس).
- Ich muss mich für die Party fertigmachen.من باید برای مهمانی آماده شوم.
- Meine Frau braucht immer lange, um sich fertigzumachen.همسرم همیشه وقت زیادی نیاز دارد تا آماده شود.
3
Akkusativ
کسی را جسمی یا روحی فرسوده و خسته کردن.
- Die lange Reise hat mich total fertiggemacht.سفر طولانی مرا کاملاً خسته کرد.
- Der Stress macht ihn fertig.استرس او را از پا در میآورد.
4
Akkusativ
کسی را تحقیر کردن، شدیداً سرزنش کردن یا له کردن.
- Er hat mich vor allen Leuten fertiggemacht.او جلوی همه مرا تحقیر و خرد کرد.
- Den Kerl machen wir fertig!آن شخص را نابود میکنیم!