aneinanderfesseln
به هم بستن، زنجیر کردن، پیوند دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aneinanderfesseln)
دو یا چند چیز/شخص را به صورت فیزیکی به هم بستن یا زنجیر کردن.
- Die Diebe fesselten die Geiseln aneinander.سارقان گروگانها را به هم بستند.
- Die beiden Koffer wurden mit einem Seil aneinandergefesselt.دو چمدان با طنابی به هم بسته شدند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aneinanderfesseln)
(مجازی) دو چیز/شخص را به طور جداییناپذیری به هم وصل کردن، اغلب به معنای محدودیت یا وابستگی شدید.
- Ihre Schicksale waren von diesem Moment an aneinandergefesselt.سرنوشت آنها از آن لحظه به بعد به هم گره خورد.
- Die Technologie kann uns an Geräte fesseln.فناوری میتواند ما را به دستگاهها وابسته کند.