festhämmern
با چکش محکم کردن، کوبیدن تا محکم شود
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas festhämmern)
چیزی را با ضربات چکش محکم نصب کردن یا ثابت کردن.
- Der Handwerker hämmerte den Nagel fest in die Wand.کارگر میخ را با چکش محکم در دیوار کوبید.
- Wir müssen diesen Pfosten fest in den Boden hämmern.ما باید این تیرک را محکم در زمین بکوبیم.
2
Akkusativ (eine Botschaft), Dativ (jemandem)
یک ایده، پیام یا اطلاعات را به قدری واضح و مکرر منتقل کردن که در ذهن ثابت بماند.
- Der Lehrer hämmerte den Schülern die Regeln ins Gedächtnis.معلم قوانین را به دانشآموزان یادآوری کرد تا در ذهنشان بماند.
- Diese Botschaft muss uns allen festgehämmert werden.این پیام باید به همه ما به طور کامل منتقل شود.